عضو شوید
عضویت سریع
شمابیشترکدام رادوس دارید؟
آوای دلتنگی
آمار مطالب
آمار کاربران
کاربران آنلاین
آمار بازدید
چسبيدهام به تو بسانِ انسان به گناهَش هرگز ترکت نميکنم.
اشتباه نکن نه زيبايي تو نه محبوبيت تو مرا مجذوب خود نکرد تنها آن هنگام که روح زخمي مرا بوسيدي من عاشقت شدم.
همه دانستند من عاشق تو هستم من اين رسوايي را دوست دارم و برايش شهادتين مي خوانم خودم را با اشك ، غسل مي دهم زره اي از گيسوانت به تن مي كنم و مي ميرم من اين مرگ را دوست دارم
زناني مثل من نميدانند چگونه ادا كنند كلام مانده در گلو را كه خاري است مي بلعند زناني مثل من چيزي نميدانند جز بغض فرومانده گريه ناممكن ناگهان ميتركد سيل ميشود مثل شرياني شكافته زناني مثل من مشت ميخورند و جرئت نميكنند بزنند از خشم به خود ميپيچند مهارش ميكنند زناني مثل من مثل شيران قفس روياي آزادي در سر دارند.
آري... بايد از ميان عشقم و شعر يکي را برگزينم!! به شعر گفتم : ناچارم از برگزيدن آن زيباروي ديگر سراينده ات نيستم شعر رفت و عشق نزدم ماند اما زماني که او به ديدگانم قدم گذاشت مقابل روحم ايستاد و بي آنکه خود بداند به قصيده اي بدل شد...!
بايد از ميان عشقم و شعر يکي را برگزينم!!
به شعر گفتم :
ناچارم از برگزيدن آن زيباروي
ديگر سراينده ات نيستم
شعر رفت و عشق نزدم ماند اما زماني که او به ديدگانم قدم گذاشت
مقابل روحم ايستاد
و بي آنکه خود بداند
به قصيده اي بدل شد...!
به شيوه نياکانم عاشق مي شوم انگار دوران مدرن ، انديشه هايش را براي عقل من نفرستاده است به شيوه نياکانم ماليخوليا گرفته ام ياد نگرفتم دربستر تو آرام بگيرم پاهايم را برهنه روبرويت بگذارم سيگاري دود کنم جرعه اي بنوشم شعری از عشق برایت بخوانم و تو عاشقانه بوسه ای نثار گونه های خیسم کنی که مست عاشقانه هایت شده اند و ... تنها به شيوه نياکانم پشت پرده اي مي نشينم حجله اي زيبا مهيا مي کنم تا تو بعد از نبردي خونين بيايي خودت پيراهنم را بگشايي بيشتر ازاين شرم دارم برايت بنويسم تو خودت به شيوه هاي فلسفه ي امروز معنايش کن عاشقي من همين است
به شيوه نياکانم عاشق مي شوم
انگار دوران مدرن ،
انديشه هايش را براي عقل من نفرستاده است
به شيوه نياکانم ماليخوليا گرفته ام
ياد نگرفتم
دربستر تو آرام بگيرم
پاهايم را برهنه روبرويت بگذارم
سيگاري دود کنم
جرعه اي بنوشم
شعری از عشق برایت بخوانم و
تو عاشقانه بوسه ای نثار گونه های خیسم کنی
که مست عاشقانه هایت شده اند و ...
تنها به شيوه نياکانم
پشت پرده اي مي نشينم
حجله اي زيبا مهيا مي کنم
تا تو بعد از نبردي خونين بيايي
خودت پيراهنم را بگشايي
بيشتر ازاين شرم دارم برايت بنويسم
تو خودت به شيوه هاي فلسفه ي امروز معنايش کن
عاشقي من همين است
آدمها عطرشان را با خودشان ميآورند جا ميگذارند و ميروند آدمها ميآيند و ميروند ولي توي خوابهايمان ميمانند آدمها ميآيند و ميروند ولي ديروز را با خود نميبرند آدمها ميآيند خاطرههايشان را جا ميگذارند و ميروند آدمها ميآيند تمام برگهاي تقويم بهار ميشود ميروند و چهار فصل پاييز را با خود نميبرند آدمها وقتي ميآيند موسيقيشان را هم با خودشان ميآورند و وقتي ميروند با خود نميبرند آدمها ميآيند و ميروند ولي در دلتنگيهايمان شعرهايمان روياي خيس شبانهمان ميمانند جا نگذاريد هر چه ميآوريد را با خودتان ببريد به خواب و خاطرهي آدم برنگرديد .....
آدمها عطرشان را با خودشان ميآورند
جا ميگذارند و ميروند
آدمها ميآيند و ميروند
ولي توي خوابهايمان ميمانند
آدمها ميآيند و ميروند
ولي ديروز را با خود نميبرند
آدمها ميآيند خاطرههايشان را جا ميگذارند و ميروند
آدمها ميآيند تمام برگهاي تقويم بهار ميشود ميروند
و چهار فصل پاييز را با خود نميبرند
آدمها وقتي ميآيند موسيقيشان را هم با خودشان ميآورند
و وقتي ميروند با خود نميبرند
ولي در دلتنگيهايمان شعرهايمان
روياي خيس شبانهمان ميمانند
جا نگذاريد هر چه ميآوريد را با خودتان ببريد
به خواب و خاطرهي آدم برنگرديد .....
از سکـــوتــم بتـــرس ...!
هركجا هستي باش
عشق تو مال من است
خاطر ياد تو در ياد من است
چه اهميت دارد كه تو از من دوري؟
كه من اينجا تنهام؟
اين مهم است كه تو در ياد مني!
اين مهم است كه تو مي آيي
امشب یهو دلم کودتا کرد تورو میخواست سرم رو کردم زیر بالشت آروم ب دلم گفتم خفه شو… دوره دموکراسی گذشته میزنم لهت میکنم… شکستن یک دل چقدر قدرت می خواست که پنداشتی تو قویترین بودی ؟
امشب یهو دلم کودتا کرد
تورو میخواست
سرم رو کردم زیر بالشت
آروم ب دلم گفتم
خفه شو…
دوره دموکراسی گذشته
میزنم لهت میکنم…
شکستن یک دل چقدر قدرت می خواست
که پنداشتی تو قویترین بودی ؟
نابغه تیزهوش باهوش معمولی کم هوش دیر فهم کم فهم نفهم گیج پرت پسر !!! یعنی دختر نیستی اگه کپی نکنیااااا..... :))))))))
نابغه
تیزهوش
باهوش
معمولی
کم هوش
دیر فهم
کم فهم
نفهم
گیج
پرت
پسر !!!
یعنی دختر نیستی اگه کپی نکنیااااا..... :))))))))
زیر پاشون مانیتور گذاشتن اونوقت اسانسورای ما اینجوری من دیگه حرفی ندارم
زیر پاشون مانیتور گذاشتن
اونوقت اسانسورای ما اینجوری
من دیگه حرفی ندارم
صفحه قبل 1 ... 39 40 41 42 43 ... 58 صفحه بعد